#شروعی_دیگر_پارت_66


_.................

_یه نفس بکش بینش خواهر من.

با چشمای گرد شده گفتم:

_سارگله؟

سرش رو به معنی «آره» تکون داد، که گفتم:

_خب بگو بیاد اینجا

سرش رو تکون داد و حرفم رو به سارگل منتقل کرد که اونم قبول کرد.

تماس رو قطع کرد و با گفتن: «گفت تا یک ساعت دیگه میاد» لیوان شربتش رو برداشت و کمی ازش نوشید.

با بدجنسی ابرویی بالا انداختم و گفتم:

_اوه چه با کلاسانه میل می‌کنید خانوم، کو اون سوگلی که پارچ شربت و یه نفس می‌رفت بالا؟

ارسلان زد زیر خنده، سوگل جیغی زد و محکم کوبید روی پام.

چیزی حس نکردم و همین باعث شد بغض میون گلوم لونه کنه.

«متنفرم از اون وقتایی که حال خوبم یهویی بد میشه»

خیره‌ی جای ضربه‌ی سوگل بودم، کاش دردش رو حس می‌کردم.

کـاش...

دستی روی دستم نشست و سربلند کردم و چشم دوختم به چشمای غمگین سوگل.


romangram.com | @romangram_com