#شروعی_دیگر_پارت_269
خاله با سینی شربتی توی دست به سمتم اومد.
لیوان شربت آلبالو رو برداشتم و گفتم:
_راضی به زحمت نبودیم خاله خانوم.
چینی به بینیش داد و گفت:
_خاله خانوم یعنی چی؟ احساس پیرزن نود سالهها بهم دست میده!
خندیدم و گفتم:
_میگم دختر چهار ساله، میگی نگو، میگم خاله خانوم؛ بازم میگی نگو، شما بگو من چی بگم؟
_قشنگ بگو خاله شمیم.
چشمکی زدم و گفتم:
_چشم خاله شمیم!
مهربون خندید.
جرعهای از شربتم نوشیدم و گفتم:
_سوگل تو اتاقشه؟
با شنیدن اسم سوگل خنده از روی لبهاش رفت.
_آره، فکر کنم خوابیده.
یه چیزی شده بود؟
کاش میشد مستقیم بپرسم چی شده؟
romangram.com | @romangram_com