#شروعی_دیگر_پارت_266


با ابروهای بالا رفته منتظر ادامه‌ی حرفش شدم.

نگاهش روی چهره‌ام موند.

سرفه‌ای کرد و حرفش رو خورد.

دستی به شالش کشید و سری تکون داد و به گفتن "چشم" اکتفا کرد.

"خسته نباشید"ی گفتم و به طرف آسانسور رفتم.

شماره‌ی سوگل رو گرفتم و موبایل رو دم گوشم گذاشتم.

یه بوق، دو بوق، سه بوق، چهار بوق، پنج بوق، جواب نمی‌داد.

از آسانسور بیرون اومدم و به سمت ماشینم رفتم.

سوار شدم و دوباره سوگل رو گرفتم.

بازم جواب نداد.

دوباره گرفتم.

و باز هم همون صدای بوق مزخرف و جواب ندادن سوگل.

دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید.

یعنی چی؟

چرا جواب نمیده؟

نکنه اتفاقی براش افتاده باشه؟


romangram.com | @romangram_com