#شروعی_دیگر_پارت_264
سری تکون دادم و گفتم:
_هوم!
سرش رو نزدیکم آورد و زیر گوشم گفت:
_هوم، یعنی چشم دیگه؟
_نه، یعنی راجع بهش فکر میکنم.
_میدونستی این زبون درازت بد رو اعصابه؟
با بدجنسی تمام گفتم:
_هوم و من بد این رو اعصاب بودن رو دوست دارم!
ابرویی بالا انداخت و گفت:
_به هم میرسیم خانوم زیبا!
سری در جوابش تکون دادم و عقب گرد کردم.
و لحظهی آخر صداش رو شنیدم:
_کوچولوی فراری!
❊❊❊
(فصل ششم)
*ارسلان*
romangram.com | @romangram_com