#شروعی_دیگر_پارت_260
جنس نگاهش، جنس نگاه ارسلان بود، برادرانه!
دستم رو توی دستش گذاشتم.
بلند شدم و جایی کنار ارسلان و سوگل مشغول رقـــص شدیم.
دست آزادم رو روی شونهاش گذاشتم و دستش روی کمرم نشست.
سنگینی نگاهی رو، روم حس کردم.
سرم رو بلند کردم و با چشمهای دلخور شاهرخ مواجه شدم.
سرم رو پایین انداختم و سعی کردم بیتوجه به اون نگاهِ دلخور به رقصم ادامه بدم.
چرخی زدم و این دفعه دستهای شهاب کمرم رو در بر گرفت و دستهام روی شونههاش نشست؛ اما این بو با بوی ادکلن شهاب فرق داشت.
سرم رو بلند کردم و شوکه پلک زدم.
شاهرخ!
اما من که داشتم با شهاب می رقصیدم.
کج خندی زد و گفت:
_رقصیدن با من برات سخت بود دیگه.
بیحرف به یقهاش نگاه دوختم.
چونهام رو گرفت و سرم رو بالا آورد و من اعتراف کردم این پسر با اخم جذابتر میشه:
_دلخوری ته چشمهات یعنی چی؟ سردی لبخندات یعنی چی؟ رد کردن درخواست رقـــص من یعنی چی؟
romangram.com | @romangram_com