#شروعی_دیگر_پارت_257
بدون اینکه سرش رو حتی بچرخونه گفت:
_کی؟
_همون کسی که روش زوم شدی.
اخماش رو توی هم کشید و گفت:
_منکر این نمیشم که خوشگل شده؛ اما چرا انقدر لباسش کوتاهه؟
شونهای بالا انداختم و با بدجنسی گفتم:
_برو از خودش بپرس.
ابرویی بالا انداخت و گفت:
_البته.
بلند شد و هنوز قدم اولش به دومی نرسیده بود، برگشت سمتم و با همون اخم گفت:
_با جناب عالی هم بعدًا کار دارم.
چشمهام گرد شد و خواستم چیزی بگم که به طرف سوگل رفت.
بلند شدم و لیوان شربتی برداشتم و مشغول مزه مزه کردن، شدم.
حضور کسی رو کنارم حس کردم.
برگشتم که با شاهرخ مواجه شدم.
لبخندی زد و گفت:
_خانوم زیبا، افتخار میدی؟
romangram.com | @romangram_com