#شروعی_دیگر_پارت_256
فرشته جون رو بغل کردم و گفتم:
_خوشحالم که تو این شب خاص کنارمین.
آقای تهرانی گفت:
_باعث خوشحالی ما هم هست که تو شادیات، شریکیم عزیزم.
لبخندی زدم و دستش رو فشردم.
سوگل کنارمون ایستاد و با شوخی گفت:
_بیا بریم پیش جوونا، اینجا مجلس بزرگانه.
آقای تهرانی خندید و گفت:
_منظورت از بزرگان، پیران که نیست؟
سوگل خندید و گفت:
_ابداً، من همچین جسارتی نکردم.
خندیدم و با سوگل به سمت جایی که سارگل اینا نشسته بودن، رفتیم.
خاله شمیم، سوگل رو صدا کرد.
سوگل با گفتن "الان میام" به سمت خاله رفت.
روی مبل کنار ارسلان نشستم و گفتم:
_خوشگل شده.
romangram.com | @romangram_com