#شروعی_دیگر_پارت_222


جلوی کمد موقتیم ایستادم و با یه نگاه سرسری شلوار جین مشکی همراه با پیراهن سفید که روش نوشته‌های مشکی داشت انتخاب کردم. تضاد جالبی بود.

_ارسلان ما رفتیما.

نفسم رو دادم بیرون و هول هولکی موهام رو مرتب کردم و بعد از دوش مختصری با ادکلن از اتاق بیرون رفتم.

پله‌ها رو دوتا یکی کردم و در همون حال گفتم:

_من اومدم، بریم.

دخترا بلند شدن و بعد از یه چپ بستن اساسی بهم که نشون از تاخیرم داشت، از خونه بیرون رفتن.

با صدای بلندی گفتم:

_خاله شما چیزی از بیرون لازم ندارین؟

صدای خاله مهرسا از توی آشپزخونه اومد:

_نه خاله، ممنون.

_پس خداحافظ.

_به سلامت، مراقب خودت و دخترا باش.

“چشم”ی گفتم و دنبال دخترا رفتم.

نگاهی به صف ماشین‌های پشت سر هم پارک شده، انداختم و گفتم:

_شما برید، من ماشین رو پارک می‌کنم، میام.

دخترا پیاده شدن.


romangram.com | @romangram_com