#شروعی_دیگر_پارت_206


سارگل پوزخندی به چشم‌های قرمز شده از خشم شهاب زد و به سمت ما اومد.

فاصله نسبتاً کمشون با ما بهم اجازه می‌داد تا قشنگ حرفاشون رو بشنوم.

یعنی چی؟ شهاب لایق گوشه چشمی هم نیست؟

چرا سارگل این حرف رو زد؟

اینا مشکوکن!

باید بفهمم چی به چیه.

❊❊❊

چشم‌هام رو باز کردم و با لذّت دستی به صورتم کشیدم.

اصلاً مگه لذّتی بالاتر از اینم هست که با صدای دریا بیدار‌بشی.

نشستم و موبایلم رو از روی عسلی چنگ زدم.

ساعت هفت بود.

آروم بلند شدم و با کمک عصام به سمت سرویس بهداشتی رفتم و آبی به دست و صورتم زدم.

موهام رو دم اسبی بستم و بعد از پوشیدنِ سِت ورزشیم از اتاق بیرون زدم.

انگار هنوز هیچ‌کس بیدار نشده بود.

رفتم تو حیاط و با حس هوای دل پذیر دم صبح، لبخند پهنی روی لبم نشست.

عصام رو گذاشتم کنار حوض ماهی شکل وسط حیاط و مشغول گرم کردن شدم.


romangram.com | @romangram_com