#شروعی_دیگر_پارت_167
ارسلان دست توی جیبش کرد و شکلاتی درآورد و جلوم گرفت:
_اینم یه جایزهی دیگه.
شکلات رو ازش گرفتم و گفتم:
_این جایزه چیه؟
آروم زد روی بینیم و گفت:
_جایزهی خندهای که خیلی وقت بود رو لبات ندیده بودمش.
لبخندی زدم و اشکی که لجوجانه قصد داشت روی گونهام بشینه رو با گوشهی شالم پاک کردم.
تقهای به در خورد و سوگل اومد تو.
ارسلان سرش رو پایین انداخت و خودش رو مشغول بازی با انگشتهای دستش نشون داد.
باز اینا یه چیزیشون شده.
سوگل نگاه کوتاهی به ارسلان انداخت و گفت:
_میشه چند لحظه بیای.
و از اتاق بیرون رفت.
ارسلان بلند شد و دستی به موهاش کشید و گفت:
_برم ببینم چیکارم داره.
ابرویی بالا انداختم و زیر لب گفتم:«خدا به خیر کنه»
فنجون خالی شده رو روی عسلی گذاشتم و متکاهای پشتم رو برداشتم و دراز کشیدم تا درد کمرم آروم بشه.
romangram.com | @romangram_com