#شروعی_دیگر_پارت_124
_مگه با ماشین نرفتی؟
_یه آدم بی شخصیت پنچرش کرده.
بعد از مکث کوتاهی گفت:
_ای بابا، چیزه...
میدونستم میخواد بهونه بیاره.
کلافه گفتم:
_سارگل چیزه میزه واسه من درنیارا امروز به اندازهی کافی اعصاب خوردی داشتم.
با لحن مثلا مظلومی گفت:
_خواهری به خدا کار دارم، اومدم دنبال کارای مدارکم.
با حرص گفتم:
_ای مدارکت بخوره تو فرق سرت.
تماس رو قطع کردم و بلند شدم.
هنوز قدم از قدم برنداشته بودم که صداش باعث شد تمام حرصم رو سر سنگ جلوی پام خالی کنم، بدبخت رو چنان ضربهای بهش زدم که تو کسری از ثانیه ناپدید شد:
_خب اینم از واحد حالا تشریف بیارید بنده برسونمتون.
دوباره نگاهم چرخید روی ساعتم، شش بود.ماشینم که پنچر بود، واحدم که نیومد.
ولی هنوز یه راهی داشتم که به سوار شدن ماشین این خـوشـگـل پسر ترجیح میدادم.
romangram.com | @romangram_com