#شروع_از_پایان_پارت_174
در حالیکه دست به سینه به پشتی صندلی تکیه داده بود با لبخند بالا رو نگاه کرد و گفت :
_ مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه ست.......
با تعجب گفتم :
_ یعنی واقعا مسیحی میشدی ؟.......شاید کعبه و بتخانه بهانه باشه بهزاد ولی یادت نره کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود.........
به قلبش اشاره کرد و با همون لبخند گفت :
_ راهی که اینجاست گم نمیشه .....
مصرانه جواب دادم :
_ چرا گم میشه ، تو روزمرگی زندگی گم میشه .........
_ وقتی یکی مثل تو رو داشته باشم که هر روز به خاطر داشتنش خدا رو شکر کنم گم نمیشه......
از ابراز علاقه ش به این شکل غرق لذت شدم اما زود لبخندم و جمع کردم و با اخم گفتم :
_ یادت باشه داری اینجوری از جواب طفره میری......
romangram.com | @romangram_com