#شهربازی_پارت_93

_ سلام طاها تو هم اینجایی

کاملا هول و دستپاچه به سمت در رفت و رو به من گفت :

_ خوب من دیرم شده باید برم ، راستی مامان گفت تا دایی اینا نیستن اگه خواستی بیا خونه ی ما.

گفت و به سرعت از اتاق خارج شد.

در لحن صدایش کاملا عدم علاقه اش به دعوت من مشهود بود.

روز خوبم را با حرفهایش خراب کرده بود .

مهسا همین بود همیشه همین طور برخورد می کرد.

مخصوصا اگر مرا جایی تنها می دید بدون رودربایستی هر چه می خواست می گفت.

_ آرام خانوم کجایی؟

لحن مهربان طاها به یادم آورد که طاها در اتاق است و من با این افکار مزخرف کلا این را از یاد برده بودم.

_ بله ، سلام

_ سلام خوبی ؟

_ بله

romangram.com | @romangram_com