#شهربازی_پارت_78


_ خوب شدم

چند لحظه نگاهم کرد و چیزی نگفت

_ چه عجب قابل دونستی یه بارم تو اومدی سراغ من

خجالت کشیدم ، طاها خیلی صمیمی برخورد می کرد. کاری که من انگار هیچ مهارتی در آن نداشتم.

هنوز درگیر جمله ی قبلی اش بودم که با صدایش که مرا به نشستن دعوت می کرد به خودم آمدم.

به سمت مبل روبروی میزش رفتم و روی آن نشستم ، او هم از پشت میز بلند شد و روبرویم نشست.

_ برای دیروز بازم ممنونم.

جوابی نداد فقط نگاه می کرد.

_چیزه ببخشید می خواستم هزینه ی دیروزو حساب کنم.

باز هم بی جواب فقط نگاه می کرد.

معذب زیر نگاهش ، لغات را گم کرده بودم و نمی دانستم چه باید بگویم.

چه غلطی کردم ای کاش با همان آرش حساب می کرد.


romangram.com | @romangram_com