#شهربازی_پارت_285

_ آرش: هیچ خبری ازش نیست؟ شرکتو هم واگذار کرده .

_ آرمین: یعنی چی مگه میشه؟

_ آرش: به خدا خودمم دارم دیوونه میشم حتی با شماره ی خالش تو مشهدم تماس گرفتم کسی جواب نمیده دیگه آدرسشونو ندارم. اینجا هم که فامیل نزدیکی نداشتن .....دارم دیوونه میشم ....حتی نمیدونم تارا زندست یا .......

_ سارا : آروم تر الان آرام بیدار میشه

_ آرمین: حالش خیلی بده

_ آرش : می خواد بره

_ آرمین و سارا : کجا؟

_ آرش :خارج، میگه برای ادامه ی تحصیل می خواد بره اما مطمئنم به خاطر کار طاهاست. به دایی محسن گفته کاراش و درست کنه. خیلی عوض شده ...

در اتاق را باز کردم و خارج شدم هرسه به سمتم برگشتند.

سارا سریع جلو آمد و گفت:

_ خوبی عزیزم ؟ چقدر زود بیدار شدی.

_ خوبم

صدایم بیش از حد گرفته بود.

romangram.com | @romangram_com