#شهربازی_پارت_278


_(با خنده گفت ) نه به اون موقع که به خاطر پیشنهادم از دستم ناراحت شدی و نه به حالا که انقدر عجله داری .

.........

_ باشه دایی جون من هرکاری از دستم بربیاد برات می کنم. مامان و بابات درجریانن؟

_ میگم بهشون

_( لحنش مشکوک شد) آرام جان مطمئنی چیزی نشده ؟

_بله

_ باشه من یه پرس و جویی می کنم خبرت میدم.

_ ممنونم..... خداحافظ

_ خداحافظ مواظب خودت باش.

باید میرفتم اگر می ماندم معلوم نبود عمق نفرتم از خانواده ام به کجا بکشد.

از این خانه و خانواده دلگیر بودم و نمی خواستم عمیق تر شود.

باید می رفتم و دور میشدم.


romangram.com | @romangram_com