#شهربازی_پارت_244
_ باشه سعی خودمو می کنم.
_ مرسی ساعت دقیقشو می پرسم واست پیام می فرستم.
_ اوکی منتظرم ،خداحافظ
_ خداحافظ.
خب خدارو شکر این هم حل شد.
کار سارا تقریبا تمام بود اما من باید هنوز می ماندم.
سهیلا خانم به همراه عروس وقت نمیداد اما از آنجا که سارا را می شناخت قبول کرده بود تا به همراهش که من باشم هم وقت بدهد ، اما من باید می ماندم و بعد از سارا آماده می شدم.
سارا فوق العاده شده بود، با آرایش زیبا و موهای نیمه باز و بسته اش مثل فرشته ها شده بود.
آرمین به دنبال سارا آمد تا به آتلیه بروند و بعد هم باغ.
من اما تازه باید زیر دست سهیلا خانم می رفتم ، از سارا خداحافظی کردم و او هم سفارشم را به سهیلا خانم کرد و رفت.
تنها معذب بودم اولین بارم بود که می خواستم این چنین خود را درست کنم.
من خیلی کم به جشن می رفتم و این برای من هم جدید و هیجان انگیز بود و هم تنها بودنم در اینجا مرا اذیت می کرد.
romangram.com | @romangram_com