#شهربازی_پارت_125

مهسا گفت همه به من ترحم می کنند حتما طاها هم دلش برایم می سوزد وگرنه چرا باید اینقدر با من خوب باشد.

جواب ندادم تا قطع شد

دوباره تماس گرفت.

گوشی را خاموش کردم و گوشه ای انداختم .

هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تلفن خانه به صدا در آمد .

از آنجا که می دانستم کسی با من کار ندارد منتظر ماندم تا آرش جواب دهد .

بعد از چند لحظه صدای بلند آرش را از طبقه ی پایین شنیدم که گفت:

_ آرام با تو کار دارن گوشی بالا رو بردار.

متعجب و کمی هم ترسیده که نکند طاها باشد گوشی را برداشتم.

صدایم به شدت گرفته بود و لرزان و این را وقتی اولین کلمه از دهانم خارج شد فهمیدم.

_ الو

_ گوشیتو همین الان روشن می کنی وگرنه میام در خونتون

همین ،قطع کرد

romangram.com | @romangram_com