#شهربازی_پارت_124
حرف هایش را زد و رفت .
و من دیگر توان مقابله با اشک هایم را نداشتم .
باید خودم را کنترل می کردم . نباید جلوی آنها میشکستم .بعد از رفتن آنها می توانستم تا ابد اشک بریزم.
کمی که آرام تر شدم صورتم را آب زدم اما اشکها بند نمی آمدند.
به سختی خودم را کنترل کردم .
اما خدارو شکر مثل اینکه قصد رفتن کرده بودند .باز هم به صورتم آب زدم و از آشپزخانه خارج شدم.
نگاه میلاد را که به خودم دیدم سرم را زیر انداختم و خداحافظی کردم .
آرمین هم رفت تا سارا را برساند .
به اتاقم رفتم، دیگر تحمل نداشتم، اشکها همچون رود جاری بودند. روی تخت سرم را در بالشم فرو بردم و زار زدم .
به من گفت عقده ای ، به من گفت تور پهن کردم اصلا من تورم کجا بود.
با حس لرزش چیزی کنار دستم گوشی ام را برداشتم .
طاها بود .
romangram.com | @romangram_com