#شاهین_پارت_91

سعی کردم در ظاهر نسبت به تعریفش، بی تفاوت باشم و با خنده ای جواب دادم :
- این جوری ها هم نیست! می دونم برات گفته که چه قدر آدم مزخرفی ام !
- اصلا این طور نیست.. اون خیلی از شما تعریف می کنه .
نمی خواستم باور کنم که دل آرا دروغ می گوید و یا الکی مبالغه می کند ! اما ...
- واقعا شایلین از من تعریف می کنه؟ به نظرش من پدر خوبی هستم!؟
دل آرا با شرمی موذیانه سرش را پایین انداخت و خندید. حرکتی که از چشمم دور نماند!
- والا ... راستشو بگم ؟
- آره!
- خب ... نمی گه پدر خوبی هستید! یعنی به نظرش شما اون حد براش پدری نکردین که بگه خوبین یا بد! اما .. می گه مرد خیلی خوبی هستید !
جواب دل آرا دو پهلو بود! این جور انگار حقیقت را بیشتر درک می کردم! مطمئنا شایلین این طور هم به این موضوع اشاره نکرده و کمی دل آرا پیاز داغش را افزوده است!
- جالبه! حس من این جور نیست ... فکر می کنم از من بیزاره!
- نیست! دوستتون داره ... شما ... یه مرد فوق العاده هستین ...
متعجب و بهت زده بودم و ترجیح دادم حواسم را جمع ترافیک رو به رویم کنم! سکوتم دل آرا را ترغیب به ادامه ی حرف هایش کرد:
- شما ... خیلی مرد خوبی هستید. با احساس و خونگرمین... من ... فکر نمی کردم این قدر خوب با موضوع تولد کنار بیاین .. اما شما اصلا مخالفت نکردین. منم خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم ...
برای جوابش تنها لبخندی تحویل دادم. خودم را گذاشته بودم در ترازو و دائم وزن می کردم! من واقعا مرد خوبی بودم؟
- داری اما اغراق می کنی!
- اصلا! این چه حرفیه؟ اتفاقا من خیلی رکم ...
ناباورانه ، شانه ای بالا انداختم... او هم در سکوت باز هم با انگشتانش بازی می کرد! سردرگم بود و سکوت هم گویی برایش قابل تحمل نبود. نزدیکی های خانه ی خاله اش می شدیم که بالاخره سکوت را شکست:
- فکر کنم خیلی از دستم ناراحت شدی نه؟
فعل مفردی که گفت، گوش هایم را تیز کرد!
- نه! چرا باید ناراحت بشم؟
با لبخند سعی کردم مهربان به نظر برسم . او هم مثل من لبخند زد:

@romangram_com