#شاهین_پارت_64
- بله!
- شایلین خوبی؟
همراه خمیازه اش، اوهومی زمزمه کرد و من گوشی موبایل را دور کردم تا شاید دل آرا، صدایم را نشنود!
- تو خونه ای؟ چرا جواب دوستت رو نمی دی پس ؟
- من کجا رو دارم جز خونه؟ بعدش جواب کدوم دوستم رو نمی دم!
باز هم مغزم تک تک کلماتی که از دهان شایلین بیرون می آمد را آنالیز کرد و کدام دوست، مثل همیشه برایم پر رنگ شد! صدایم را پایین تر آوردم و همراه آهی گفتم:
- دل آرا !
صدای شایلین را می شنیدم که داشت چیزهایی از خرابی مودم وایرلس و مشکل آی پدش می گفت اما، ذهنم اسم را برایم تکرار می کرد. چه قدر به نظرم اسم زیبا بود؟ نگاهم سمت گوشی و اسمش که مشخص بود ، افتاد. لبخندم کش آمد. بی خیال جواب شایلین، گوشی موبایل را برداشتم تا صدای نفس آرامش را هم بشنوم !
- شایلین خونه ست، من می گم باهات تماس بگیره ، خوبه؟
- ممنونم ... زحمت انداختم شما رو ...
- نه این حرفا ...
صدای بوق تلفن، خبر از قطع تماس توسط شایلین می داد! من هم گوشی را سر جایش گذاشتم و ادامه دادم:
- خوشحال می شم اتفاقا با شایلین باشی. شایلین این جا کسی رو نمی شناسه، البته هستن فامیل ، اما زیاد باهاشون در ارتباط فکر نکنم باشه...
- می فهمم ... اتفاقا می خواستم بهتون بگم همینو ... شایلین خیلی تنهاست. هواشو بیشتر داشته باشین.
خیره ی میز شدم و با انگشت شکل هایی را میان شیار های چوبی اش، کشیدم:
- بله! ممنونم درکش می کنی . فقط اگر مشکلی بود یعنی ...
آهی کشیدم و با سکوت دل آرا، نگرانی ام را به زبان آوردم:
- من یه کم نگرانش هستم، انگار بی هدف و بی انگیزه ست. اگر هر وقت احساس کردی مشکلی داره، هر طور بود به من بگو.
- چشم، نگران نباشید. حواسم بهش هست. منم تنهام .. پدر و مادرم که می رن، می یام خونه ی خاله ام، اخه اونم تنهاست... روزا همیشه بیکارم . کنارش می مونم .
- مرسی ،
- باهاش صحبت می کنم، اگر متوجه مسئله ای شدم، حتما با شما در میون می ذارم!
دوست نداشتم، فکر کند، منظورم جاسوسی بوده! اما زیاد هم از پیشنهادش بدم نیامد!
@romangram_com