#شاه_شطرنج_پارت_355

کلافگي اش گوياي همه چيز است.
-چه جوري مي تونم اين افتضاح رو جمع کنم؟
نفسش داغ تر شده است.
-جون هر کي دوست داره اين يه شبو بي خيال شو سايه. من خيلي خستم.
با بغض مي گويم:
-باشه، ببخشيد!
مي خواهد نيم خيز شود. سرم را بلند مي کنم و روي بالش مي گذارم. به پهلو مي خوابم؛رو به او. دستم را زير لپم مي گذارم و نگاهش مي کنم. دست راستش را توي موهايش فرو مي برد و همان جا نگه مي دارد.
-لعنت بر شيطون!
من که چيزي نگفتم. چرا اين قدر عصباني مي شود؟ چهار زانو توي رختخواب مي نشيند و به چشمانم خيره مي شود.
-ببين، اگه به حرف مردم باشه من بايد سرت رو بِبُرم و بذارم رو سينت. يا اين که تو ميدون اصلي شهر، واسه عبرت بقيه، به صليب بکشمت! احتمالا انتظار دارن برم دنبال حکم سنگسارت!
با وحشت نگاهش مي کنم. يعني اين قدر شايعات پشت سرم وحشتناک است؟ چند بار نفس عميق مي کشد.
-به حرف مردم باشه بايد قيد زندگي کردن با تو رو بزنم و يه آزمايش ژنتيک واسه اون بچه انجام بدم!
من هم مي نشينم؛ از شدت استرس، با چشمان گشاد شده!
-ولي مي بيني که حرف مردم واسه من مهم نيست. من مي دونم تو هر چي که باشي خائن نيستي. کثيف نيستي. مي دونم حتي اگه خودت بخواي، اعتقاداتت بهت اجازه اين جور کارا رو نمي ده. همون بار اول هم تحت تاثير ا*ل*ک*ل بودي وگرنه اون اتفاق بينمون نمي افتاد. به همين خاطر نمي خوام به خاطر حرفاي صد من يه غاز مردم بيکار، زندگيم رو خراب کنم. پس لازم نيست نگران چيزي باشي يا از کسي بترسي. هر وقت آماده بودي برت مي گردونم تهران. اگه خواستي مثل قبل ميري سر کارت. مثل قبل تو اجتماع ظاهر مي شي. مثل قبل سرت رو بالا مي گيري. مگه نمي گفتي واست مهم نيست که ديگران در موردت چي فکر مي کنن؟ پس ديگه دليلي واسه نگراني وجود نداره.

romangram.com | @romangram_com