#شاه_شطرنج_پارت_233

-ممکنه اين فرصت رو از دست بديم.
صدايم بالا مي رود.
-من به امين اعتماد دارم. مسئول فنيمه و از پسش برمياد.
توي تخت مي نشينم و ورم پايم را بررسي مي کنم. بهتر شده اما کوفتگي هاي ناشي از فشار کفش همچنان بعد از دو روز، درد مي کند. دوباره موبايلم زنگ مي خورد. اين بار امير است.
-احوال مامان کوچولو؟
انگشت هاي پايم را در دست مي گيرم و ماساژ مي دهم.
-خوبم، فقط يه کم بداخلاقم.
مي خندد.
-اين که چيز تازه اي نيست. هميشه هميني.
دوباره روي تخت دراز مي کشم.
-امروز نرفتم شرکت. خواب موندم.
-فداي سرت. خبر آلمان رو شنيدي؟
توي جا غلت مي زنم و در حالي که دست و پايم را مي کشم مي گويم:
-آره. امين رو مي فرستم.

romangram.com | @romangram_com