#شاه_شطرنج_پارت_176

پرونده جلوي دستم را باز مي کنم و ليست سياه را نشانش مي دهم.
-ببين مثلا داروخانه دکتر فرازنه. فقط هفت ميليون تومن از ما خريد کرده. هفت ميليون تومن واسه داروخونه اي که تو خيابون پر رفت و آمدي مثل پيروزيه، يعني هيچ!
روي مبل مي نشيند. نگراني اش بيشتر شده.
-يعني مي خواي بگي ...
سرم را تکان مي دهم.
-آره، يکي داره کارشکني مي کنه!
با اکراه و ترديد مي پرسد:
-کي؟
حرف اميرحسين را به ياد مي آورم. « روابط بر ضوابط حکومت مي کنن. »
-احتشام!
با عصبانيت از جا بلند مي شود.
-مگه شهر هرته؟ چکا رو اجرا مي ذاريم. پدرشونم در مياريم.
با نوک خودکار ضربه اي به ميز مي زنم و مي گويم:
-نميشه. نمي تونيم با مشتريامون اين جوري خشن و بي انعطاف برخورد کنيم. بعدشم، موعد چکاي خودمون پنج روز ديگه است. تا بخوايم شکايت کنيم و به نتيجه برسيم چند ماه طول مي کشه. اين راهش نيست.

romangram.com | @romangram_com