#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_82



پاییزان که با اندوه به چشمهای مادربزرگش می نگریست گفت: ((نه



مادربزرگ، من نمک نشناس نیستم. شما هم لابد قبول دارید که من هم باید



اراده و عقیده ای از خودم داشته باشم. یا می خواین مثل عروسک خیمه



شب بازی هر چه شما می گید بدون هیچ فکری انجام بدم. بگید برو، بگم چشم.





بگید نکن، بگم چشم. بگید نفس بکش، بگم چشم. این کار رو نکن، چشم. آن کار



رو بکن، چشم. از من چنین انتظاری دارید؟ پس مطمئن باشید اگه من بخوام

romangram.com | @romangram_com