#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_266
نمی تونم مسئولیت تشکیل یک زندگی مشترک رو قبول کنم. هنوز به درجه ای
نرسیدم که بتونم وارد زندگی بشم. برای همین هم از ازدواج کردن منصرف
شدم.))
صدایش چنان آهسته بود که گویی از اعماق چاهی ژرف به گوش می رسید.
لبهای کوشا به تبسمی گشوده شد که خیلی زود به خنده های عصبی تبدیل شد.
نگاه چند تن از مشتریان با تعجب متوجه آن دو شد.
پاییزان خجالت زده به اطرافش نگریست و لبش را گاز گرفت، ولی به نظر
می آمد کوشا متوجه اطرافش نیست. در حالی که همان جور می خندید گفت:
((خیلی جالبه، خانم درعرض چند هفته ناگهان به این نتیجه می رسد که
آمادگی شروع زندگی مشترک رو ندارد و البته فراموش کردند همین چند
هفته قبل قرار بود ما با هم عقد کنیم که به دلیل بیماری خانم افشار نشد.))
ناگهان جدی شد و با نگاهی غضب آلود رو به او گفت: ((فراموش کردی؟))
پاییزان سعی کرد خونسردیش را حفظ کند و حالت طبیعی به خودش
romangram.com | @romangram_com