#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_261
همین جا.))
نسیم با خوشحالی دست اورا فشرد و گفت: ((خیلی خوشحالم. نمی دونم
حرفمو باور می کنی یا نه، ولی من، هم به شما و هم به کوشا علاقه مند شدم و از
صمیم قلب براتون آرزوی خوشبختی می کنم.))
پاییزان با لبخند کوچکی بر لبهایش تشکر کرد. نسیم نگاهی به ساعت
مچی اش انداخت و گفت: ((بهتره من زودتر برم تا این خبر خوش رو به کوشا
بدم.)) واز جا برخاست. در حالی که صورت پاییزان را می بوسید گفت:((خیلی
دوست دارم بیشتر با هم آشنا بشیم تا بتونیم مثل کوشا و اشکان دوستانی
صمیمی و خوب برای هم باشیم.)) و با شیطنت اضافه کرد: ((البته صمیمی تر از
اونا تا اشکان آن قدر برای من پز دوستش رو نده.))
و چند لحظه بعد سوز سردی که از لای در خارج می شد جای خالی نسیم را
پر کرد.
romangram.com | @romangram_com