#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_258

محسوس رفتار شما، او کم کم به این نتیجه رسید که شما دیگه به او علاقه

ندارید و همین موضوع او را از پا درآورده. کوشا حال و احوال خوشی نداره.

نمی دونم مشکل شما چیه؟ نمی دونم از خودش دلگیرید یا از خانوداه اش، ولی

هرچه هست می شه حلش کرد تا هم خودتون و هم او رو از این جهنم خلاص

کنید.))

صحبتهای نسیم مثل پتک بر سرش فرود آمد. از شنیدن خبر ناخوش بودن

کوشا قلبش به درد آمد. ای کاش می شد از این کابوس نجات پیدا کند.

نسیم که متوجه دگرگونی حال او شده بود دست سرد پاییزان را در دست

گرفت و گفت: ((پاییزان، باکی لج کردی؟ با خودت یا او؟ با خوشبختی و زندگی

قشنگی که در پیش رو داری بازی نکن.عشق واقعی فقط یک بار به سراغ هر

کسی می آد. فقط یک بار، تو پیداش کردی، پس به زندگیت و عشقت پشت

نکن.))

نسیم فشاری به دست او آورد،مثل اینکه می خواست وی را ترغیب

romangram.com | @romangram_com