#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_253


فرق می کنه. با اخلاقی که من از نسیم سراغ دارم مطمئنم خیلی سریع اعتماد

بهاران خانم رو به خودش جلب میکنه. اگه موافقی با نسیم تماس بگیرم.))

کوشا به نشانه تسلیم دستها را بالا برد. شادی کم رنگی در چهره اش دیده شد که خیلی زود رنگ باخت. با نگرانی گفت: ((پاییزان جواب تلفنهای منو نمی ده،

چطور باید بهش بگم؟))

اشکان که می دید غم و اندوه باز به چهره وی بازگشته با محبت گفت:

((اینکه مشکلی نیست نشه حلش کرد. بهتره خود نسیم باهاش تماس بگیره و

قرارشو بذاره. کارها رو به دست کاردان بسپار.))

صحبتهای امیدوار کننده اشکان روزنه ای امیدی در دل کوشا باز کرد.

کورسویی که در قلبش تابیدن گرفته بود باعث شد دلگرم شود و برای چند

لحظه غم و اندوهش را فراموش کند. هنگامی که اشکان با تلفن موضوع را

به نسیم اطلاع داد احساس می کرد به سختی قادر است تا دیدن نتیجه کار صبر

کند.


romangram.com | @romangram_com