#_ستاره_پنهان__پارت_257
-آره.
-پس جریان نفرین رو از کجا مطمئنی؟
-وقتی این همه سال، همه حرفش رو زدند حتماً یه چیزی هست دیگه.
-همین؟
-...
چند دقیقه تو سکوت به قالیچه ها نگاه کردم و گفتم: من که چیزی سر در نمیارم.
کنارم نشست و با خنده قالیچه ها رو برگردوند.
-نقشه این طرفه.
با تعجب به طرح های این طرف نگاه کردم که متفاوت بود ولی باز چیز خاصی نفهمیدم. کی فکر می کرد سمت مهمش پشت باشه. جور خاصی بافته شده بود.
-کی این ها رو بافته؟
-صاحب گنج.
دستش رو گرفتم و گفتم: گنج؟!
-خوشحال نشو. قبلاً در آوردن.
لب و لوچه م آویزون شد و گفتم: گنجش سهم یکی دیگه شده، طلسمش سهم ما!
-اون «یکی دیگه» ای که میگی جد خودمون بوده.
-ما شجره نامه داشتیم؟
romangram.com | @romangram_com