#_ستاره_پنهان__پارت_208
صدای داد بابا هم اومد: هی ولش کن، ولش کن. اگه همون دفعه اینطوری نمی کردید، الان من انقدر بیچاره نبودم که هر کس یه نیش و کنایه ای بهم بزنه!
ساغر: بابا جان! هزار بار از صبح گفتی. حالا یه اشتباهی شده...
بابا: یه اشتباه؟!! اصلاً تو چرا نمیری خونه ت؟ برید از جلوی چشمم دور شید همه تون.
ساغر حرفی نزد و بابا گفت: دیگه به این جام رسیده.
ساغر: بابا آروم.
بابا: اگه این پسره نخوادش، به خدا پرتش می کنم بیرون. همه تون شاهد.
صدای گریه ی مامان بلند شد و امیر گفت: صبح زود بهم زنگ زد.
همه سکوت کردند و من هم گوشم رو تیز کردم. امیر گفت: اول داد و بیداد کردم سرش، دیدم صداش در نمیاد... چی می گفتم؟
و جوری که من حتماً بشنوم گفت: من که می دونم از کجا آب می خوره!
ساغر: ساکت.
امیر: صد بار بهت نگفتم بره اون شرکت دردسر میشه مامان؟!
بابا: چی گفت؟
امیر: حالش رو پرسید و گفت چه می دونم هر چی آقای نظری بگه من حاضرم و از این چیزا.
زیر لب گفتم: آشغال.
بلند شدم. موقع راه رفتن درد داشتم. م*س*تقیم به سمت هال رفتم و جلوی تعجب همه گفتم: من نمی خوامش.
بابا به سمتم پرید و گفت: غلط کردی!
romangram.com | @romangram_com