#_ستاره_پنهان__پارت_199
-نه.
-مگه پول لازم نداشتی؟
-خب؟
-من قالیچه رو می خوام.
پوزخند زدم و با صدایی به سردی خودش گفتم: به چه دردتون می خوره؟ نکنه عتیقه ست؟
حرفی نزد. بعد از یه دقیقه گفتم: هستید؟ قطع شد؟
-نه. من می خواستم از راه شرافتمندانه وارد بشم، خودت نخواستی!
-متوجه نمیشم!
-لنگه ی اون قالیچه رو من دارم.
از تعجب نمی تونستم حرفی بزنم. خودش ادامه داد: خریدارشون هر دو جفت رو می خواد. یا هر دو یا هیچ کدوم.
نزدیک بود بزنم زیر گریه. با صدایی که بیشتر شبیه ناله بود گفتم: فکر می کردی قالیچه رو به شوهرم میدم؟
-...
-به خاطر پول؟ مگه چقدر می ارزه؟
-به اندازه ای که زندگی دو نفر رو زیر و رو کنه!
-...
-فقط نمی دونم چرا پدربزرگت قالیچه رو به تو داد!
romangram.com | @romangram_com