#سکانس_عاشقانه_پارت_261


_چشم.

بعد از خداحافظی با دکتر ستاري گوشیو قطع کردم و روي مبل نشستم .

دیگه حتی می ترسیدم پام رو از خونه بزارم بیرون چه برسه به اینکه برم بیمارستان!

از یک طرف قضیه اون پستا توي اینستا و از یک طرفم قضیه این عمل...

تا نزدیکاي ساعت هشت خودمو مشغول کردم تا بلکی امیرعلی بیاد اما خبري ازش نشد .

توي یه تصمیم ناگهانی از جام بلند شدم و لباسام رو پوشیدم تا برم سره صحنه پیش امیرعلی...

من مقصر نبودم اما نمی تونستمم دوریشو تحمل کنم .

از خونه بیرون زدم و یه تاکسی گرفتم و آدرس سره صحنه رو که امیرعلی مشغول به کار هستش رو به راننده دادم.

راننده نگاه دقیقی از توي آینه بهم انداخت و گفت:

_ببخشید خانوم شما همسره اون بازیگره امیرعلی رحیمی نیستید...؟

ابروهامو در هم کشیدم و بدون توجه به سوالش کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم!..

گیج و منگ به اطراف نگاه میکردم چیزي از این همه دوربین نمیفهمیدم ..!

هر چی چشم چرخوندم ندیدمش ..به ناچار جلوتر رفتم و بعد از پرس و جو از چند نفر به سمت اتاقی که گفتن رفتم

!..

romangram.com | @romangram_com