#سکانس_عاشقانه_پارت_251
خدمه بدون هیچ حرفه اضافه اي یکی پس از دیگري از اتاق بیرون رفتن.
سرمو زیر انداختم و با استرس چتري هامو که بیرون ریخته بود دوباره توي مقنعه فرستادم .
با این گندي که زدم همه چیمو از دست دادم .
آبرو...
شهرت...
اعتبار...
حتی نکنه امیرعلی رو هم از دست بدم...؟
حتی فکره از دست دادن امیرعلی هم برام دردناك بود!...
اقاي جلیلی رو کرد به من و گفت:
_چیکار کردي خانوم ریاحی!...می دونی همسره این زنی که الان مرده چه شخص مهمی بود...! الان چه طور باید برم و بهش بگم که زنت مرده و باید ببري سینه قبرستون خاکش کنی...؟ نگاهمو به کفشام دوختم و چیزي نگفتم .
اصلا چی داشتم که براي دفاع از خودم بگم...؟ دکتر ستاري با لحن قاطعی براي دفاع از من گفت:
_آقاي جلیلی کاریه که شده...تقصیره خانومه ریاحی هم نیست... بیمار واقعا اوضاعش وخیم بود... خودتون که دیدید هیچ بیمارستانی قبول نکرد که این زن رو عمل کنه...
آقاي جلیلی: الان من برم چی بگم ؟بگم زنت مرده که این بیمارستانو روي سر من و تو خراب می کنه...
دکتر ستاري:من خودم باهاش صحبت می کنم .
romangram.com | @romangram_com