#سکانس_عاشقانه_پارت_221


_وضع بیمار خیلی وخیمه باید زودتر عمل بشه.

پرونده رو بستم و گفتم:

_خب؟

عینکشو از روي صورتش برداشت و در حالی که توي صندلیش جا به جا میشد گفت:

١۵۵

_چی خب؟!... این عمل خیلی مهمه و طرف یه آدم پولدار و مشهوره،اگه گند بزنی به عمل شهرت خودت میره زیر سوال.

پامو روي پام انداختم و گفتم:

_نمیشه مثل دفعه قبل من بازم دستیار تون باشم...؟ اخمی میون ابرو هاي ستاري جا خوش کرد و گفت:

_بالاخره باید روي پاهاي خودت وایسی یا نه؟ تا آخر عمرت که نمی تونی یه دستیار باشی... باید خودتم تیغ دستت بگیري و دیگران کنارت وایسن... نگرانم نباش وسطاي عملم میام به کارت نظارت می کنم.

با اینکه دلم به این عمل راضی نبود و می ترسیدم که گند بزنم اما حرف هاي ستاري رو هم قبول داشتم.

_باشه انجامش میدم...تاریخه عمل کیه...!

_ستاري:احتمالا هفته بعد.

سري تکون دادم و در حالی که پرونده رو به دست داشتم از اتاق ستاري خارج شدم.

همین که وارد اتاق خودم شدم به سمت گوشیم پرواز کردم و شماره امیرعلی رو گرفتم.

romangram.com | @romangram_com