#سکانس_عاشقانه_پارت_216
_ میرعلی:همین که حاج آقاها میشینن راجع به یه چیزایی نظر میدن دیگه؟
_بهشون حاج آقا نمیگن...اسمشون علما دینی.
زل زد توي صورتم و گفت:
_خب حالا همون...اصلا وایسا ببینم تو که این قدر سر از مرجع تقلید و علما دینی و این حرفا در میاري چرا نمیاي نمازتو بخونی!
توي جام دراز کشیدم و براي اینکه دست از سرم برداره گفتم:
_تو نذر کردي چرا اونوقت من باید نماز بخونم!
به سمتم اومد و در حالی که به زور بلندم می کرد گفت:
_پاشو برو وضو بگیر بیا نمازتو بخون.... تو هم بالاخره باید توي این نذر منو همراهی کنی.
غر غر کنان گفتم:
_تو رو خدا ولم کن امیر علی... تا من بخوام وضو بگیرم قضا شده .
بی توجه به غرغرا و جفتک پرونی هام از جا بلندم کرد و به زور منو به سمت دستشویی برد .
دم دره دستشویی نگاه غضبناکی بهش انداختم که گفت:
_آفرین برو دختر خوب... یه آبم به دست صورتت بزن که همت کنم زل بزنم بهت!...
خواستم بزنم توي سرش که سریع در رفت .
romangram.com | @romangram_com