#سکانس_عاشقانه_پارت_210
این قدر خندیدم و دست و پا زدم که به نفس نفس افتادم.وقتی حسابی تلافی حرفامو از سرم در آورد از روم بلند شد و کنارم دراز کشید.
به سمتش چرخیدم که گفت:
_بازم بخواي از این شر و ورا تحویل من بدي تنبیه بدتري در انتظارته!...
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_ببین جنبه نداري یکم از کیسام برات بگم.
پوزخندي زد و منو سمت خودش کشید.
چشماي خمارشو به لبام دوخت و گفت:
_آخه عزیزم اگه من بخوام از کیسام و دخترایی بگم که برام جون میدادن که تو باید این وسط از حسودي دق کنی...!
اخم ریزي میون ابروهام جا خوش کرد.
با عصبانیت غریدم:
_غلط کردن براي شوهر من جون بدن.
حسادت منو که دید لبخند ملیحی زد و خودشو بیشتر بهم فشرد.
هرم نفس هاي داغش به صورتم می خورد و حالمو دگرگون می کرد.
انگشت شستشو روي لب پایینم کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com