#سکانس_عاشقانه_پارت_207
زد زیر خنده و گفت:
_ نه بانو چیکار پاهام داري ..!
١۴۶
_ پس چیو سه تیغ کردي؟
با سر به خشتکش اشاره کرد که چشمام اندازه نعلبکی شد.. تازه متوجه منظورش شدم.. بالش و برداشتم و محکم تو صورتش زدم و جیغ زدم:
_ خیلی بیشعوري امیرعلی .. اصلا از وقتی بهت رو خوش نشون دادم عوض شدي.. تو هیچ وقت انقدر بد دهن نبودي..!
دست از خنده کشید و سوزن رو برداشت.. مشغول دوختن شلوارم شد و جوابم رو نداد .
با دقت به کوك زدنش زل زده بودم که گفت:
_ من تعجب میکنم بهار ... تو یه زن بالغی بچه نیستی که این چیزارو برات توضیح بدم یعنی واقعا فکر میکنی من با هر کی از کنارم رد میشه اینطوري حرف میزنم؟ تو زنمی معنی اینو نمیفهمی؟ درسته که ما با هم رابطه اي ندارم اما شوخیشم حتما جز خط قرمزاته؟
جرات نگاه کردن به چشماش رو نداشتم.. من هنوز انقدر مطمئن نبودم که بخوام وارد رابطه بشم !..
این بار نوبت من بود که در برابر حرفاش سکوت کنم وچیزي نگم!.
بعد از گذشت چند دقیقه که تو سکوت گذشت شلوار و به سمتم پرت کرد!..
romangram.com | @romangram_com