#سکانس_عاشقانه_پارت_205


_ زشته زن دایی و مامان تو آشپزخونه باشن ، من مثل شتر بشینم از سرجام تکون نخورم!...

دستشو زیر سرش گذاشت و به پهلو چرخید ... به صورت غمبرك زدم نگاهی انداخت و گفت:

_ خب بدوزش!..

لبام رو جلو کشیدم :

_ بلد نیستم ..!

لباش به خنده کش اومد ، خواستم بهش بپرم پاچه اشو بگیرم که گفت:

_ نخ و سوزون بیار من درستش میکنم..!

با شک پرسیدم :

١۴۵

_ مگه بلدي؟

نگاه چپی بهم انداخت که از جا بلند شدم و به سمت کشو کمدم رفتم!..

نخ و سوزن رو به دستش دادم و منتظر نگاهش کردم که گفت:

_ خب شلوارتو دربیار دیگه رو هوا بدوزم ؟

مشغول نخ کردن سوزن بود که پشت سرش ایستادم و سریع شلوارم رو دراوردم ..چادر و دورم گرفتم و شلوار چپه شده ام رو کنارش گذاشتم و روي تخت نشستم!..

romangram.com | @romangram_com