#سفید_برفی_پارت_247


گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

نگه کردم ز چشم پر ز رازش

دلم

در سینه بی تابانه لرزید

ز خواهش های چشم پر نیازش

پریشان





صدای توهان باعث شد توی وان نیم خیز بشم.





پریشان در کنار او نشستم

لبش بر روی لب هایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق

تو را می خواهم ای جانانه ی من

تو را می خواهم ای آغوش جانبخش

تو را ای

عاشق دیوانه ی من

هوس در دیدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

romangram.com | @romangram_com