#سفید_برفی_پارت_239


- به من دست نزن کثافت.

- اگه دست بزنم؟

- بد می بینی.

- دلم می خواد دست بزنم.

دستش رو انداخت دور کمرم و فشارم داد.

جیغ زدم:

- ولم کن پست فطرت! ولم کن! گمشو، گشمو بیرون!

بلند خندید و گفت:

- اگه این طوری جیغ بزنی خودت اذیت می شی، پس بهتره آروم باشی خانوم خانوما.

داد زدم:

- توهـــان! توهان بیــــا!

- دختر خوب شوهر جونت اینجا نیست، پس الکی خودت رو خسته نکن. بذار هم به من خوش بگذره هم به تو!

اشکم سرازیر شده بود. این قدر جیغ زده بودم که صدام در نمی اومد.

سرش رو پایین آورد و گفت:

- من از توهان قدرتمندترم، مطمئن باش!

داغی لباش رو حس کردم. حالم داشت بهم می خورد، حس می کردم می خوام بالا بیارم.

دستش رفت سمت شالم و از سرم کشیدش.

برای یه ثانیه از من جدا شد و گفت:

- دیدی داره بهت خوش می گذره؟

با صدای بغض داری گفتم:

- تو رو خدا اذیتم نکن، ولم کن. من که کاری به تو ندارم. تو رو خدا!

- می دونستی تو از آهو خیلی برام جذاب تری؟ تو یه حالت دخترونه و معصومی داری که بدجوری تحریکم می کنه.

- ولم کن. جان مادرت ولم کن!

romangram.com | @romangram_com