#سایه_پارت_526

-مجبورم به این سوالت پاسخ بدم !

کمی تن صدایش را بالا برد وگفت :

-آره مجبوری !چون تا جوابم و ندادی امکان نداره بذارم از اینجا بری بیرون

از جا برخاست ودر حالی که با کلافگی وسایلش را جمع می کرد عصبی گفت :

-من برای بیرون رفتن از اینجا نیازی به اجازه تو ندارم

سپس رو به نازنین افزود

-بهتره بریم نازی !

هنوز قدمی برنداشته بود که یاسمین محکم بازویش را گرفت و به طرف خود چرخاند و گفت :

-کجا هنوز جواب منو ندادی ؟

با خشم بازویش را از میان دستش بیرون کشید وگفت :

-گفتم که مجبور نیستم چیزی رو برای تو توضیح بدم !

با چشمانی که اخگرهای خشم از آن متصاعد میشد به تندی گفت :

-آره مجبور نیستی ، چون معشوقه اونی ونمی تونی اینو بگی !

همه وجودش لرزید ولی برای کنترل خشمش لبش را به دندان گزید وسکوت کرد یاسمین صدایش را بلند تر کرد وگفت :

-آره تو با اون رابطه نامشروع داری ،خودم دیدم که دیر وقت به همراه اون برگشتی خونش

نازنین آرام گفت :

-یاسمین آروم باش ،ببین همه بچه ها کنجکاو شدن ودارن بهمون نگاه می کنن

پراز خشم به طرف نازنین برگشت وداد زد

- بذار نگاه کنن ،بذار همه بفهمند این دختر متین وسربزیر چه آشغال کثیفیه !

آشفته وپریشان نگاهش را به اطرافش چرخاند همه با بهت وحیرت به او خیره شده بودند با هیجان آب دهانش را قورت داد ورو به نازنین گفت :

-نازی ! اینجا جای مانیست بهتر بریم !


romangram.com | @romangram_com