#سایه_پارت_480
سایه در آسانسوراز او پرسید
-آرمین تو کارش خیلی وارده ؟
-یکی از بهترین دکتر های ایرانه
-پس چرا مطبش اینقدر خلوت بود؟
-برا اینکه مطبش شلوغ نشه و بتونه با خیال راحت مریضاشو معاینه کنه طبق تاریخ و ساعت دقیق اونها رو ویزیت میکنه
-پس چرا ما بدون نوبت رفتیم تو
-گفتم که دوست صمیمی پدر بزرگم بوده
چیزی به خاطر آورد و دوباره پرسید
-آرمین بهراد کیه ؟ ،تا حالا چند بار اسمشو شنیدم
چهره مهربان وصمیمی آرمین به یکباره پر از اندوه شد و آرام گفت :
-اون دوست صمیمی من ونوه دکتربود
با بهت پرسید :
-بود؟!! ... یعنی دیگه نیست ؟
خیلی کوتاه گفت :
-نه .. خیلی وقته که فوت شده ..
دلش میخواست در مورد بهار هم میپرسید اما چهره گرفته وناراحت آرمین این اجازه را به او نمیداد،
او تحمل غصه خوردن آرمین را نداشت پس برای تغییر دادن جو موجود گفت :
-آرمین !چرا اجازه دادی دکتر این آزمایش مسخره رو بنویسه ؟
-برا تو چه فرقی می کرد ، تو که می خوای آزمایش بدی
-خوب انوقت مجبورم یه ریزه بیشتر خون بدم
لبخندی زد وبا محبت گفت :
romangram.com | @romangram_com