#سایه_پارت_454
دستمالی به طرفش گرفت وگفت :
-بیا ...
متعجب گفت :
-من از تو دستمال خواستم ؟
-نه ،ولی برا پاک کردن لبت لازمش داری
با حرص دستش را پس زد وگفت :
-مگه تو فضولی که تو همه کارای من دخالت می کنی
با خشم گفت :
-مگه نگفته بودم نباید از این رنگ جلف استفاده کنی
-استفاده می کنم چون این رنگو دوست دارم وخوشگلم می کنه
-توخودت خوشگلی ،اما اصلا نمی دونم چه اصراری داری اینو به رخ همه بکشی
-اگه فک کردی با این حرفهات پاکش می کنم داری اشتباه می کنی
-خودت خوب می دونی که با این رنگ جلف حراست امکان نداره بهت اجازه ورود به دانشگاه رو بده
حرصی جیغ کشید
-خوب پس دیگه مشکلت چیه؟
-تو می خوای توی خیابون با این شمایل راه بری،
-تو مریضی ،یه مریض روانی
به طرف در برگشت ولی هرچه کرد در باز نشد عصبی به طرف آرمین برگشت وگفت :
-لعنتی درو چرا قفل کردی؟
با لبخندی مرموز دستمال را به طرفش گرفت وگفت :
-بیا مثل بچه آدم رژت و پاک کن تا درو باز کنم
romangram.com | @romangram_com