#سایه_پارت_418

-سایه بیا ببین کیا اینجان؟

با تعجب روی تخت نیم خیز شد و پرسید:

-کی ؟

-استاد ارجمند با مامانش

با چشمانی گرد شده پرسید:

-اینجا ......چی می خوان ؟

شانه بالا انداخت وگفت :

-چه می دونم ؟شاید اومدن عیادت بابا

-حالا کجا هستن ؟

-پایئن دارن با مامان خوش وبش می کنند

جزوه اش را روی تخت انداخت وسریع از جابرخاست وبا برداشتن شالش از روی جا لباسی از اتاق خارج شد و با حرکاتی شتاب زده وارد اتاق پدرش شد پدر با چشمان بیمارش به او نگاهی انداخت و مهربان پرسید

-سایه !بابا چیزی شده ؟

با هیجان گفت:

-نه چیزی نیست!

-پس چرا اینهمه پریشونی ؟

-بابا استاد ارجمند اینجاست !! فکر کنم اومدن شما رو ببینن

-خوش اومدن عزیزم این که نگرانی نداره

با لحنی التماس گونه زمزمه کرد:

-بابا یه خواهشی ازتون دارم

متعجب نگاهش کرد و گفت:

-چه خواهشی دخترم!


romangram.com | @romangram_com