#سایه_پارت_412
-خوب این چه ربطی به دکتر مشایخ داره ؟
نازنین با حرص جیغی کشید وبه تندی گفت:
-وای سایه تو چقدر کودنی، بابا یاسمین داره خودش و میکشه که بگه عاشق آر...
ادامه حرفش را خورد وآرام زمزمه کرد
-دکتر مشایخه دیگه
قلب سایه فرو ریخت با ناباورانه به یاسمین نگریست وبا ضعف گفت:
-یاسی راست میگه ؟
یاسمین –بابا من که تا حالا هزار بار بهتون گفتم از اون خوشم میاد
سایه -آره گفتی ولی فک نمی کردم جدی باشی
نازنین کلافه گفت:
-خوب منم ازش خوشم میاد حالا باید برم بهش پیشنهاد ازدواج بدم
یاسمین ناراحت به نازنین پرید:
-حالا من بین اینهمه آدم از یکی خوشم اومده توچش نداری ببینی
نازنین کنارش نشست وبا مهربانی بی سابقه ای گفت:
-عزیز دل من ، کسی نباید چشم و گوش بسته عاشق کسی بشه اومدیم و فردا معلوم شد طرف متاهل وزن داره ،اونوقت می خوای چکار کنی
یاسمین لبخندی زد وبا قاطعیت گفت:
-نه بابا زنش کجابود نمیبینی حلقه تو دستش نیست تازه اون چش نداره زنارو ببینه
ستایش وسط حرفشان پرید وگفت:
-یاسی خیلی هم خوشخیال نباش تارامیگفت دوست پسرش رضا گفته چند بار دیده با یه خانم ازبرج زده بیرون
نفس سایه از هیجان بند آمد ، یاسمین آشفته و پریشان پرسید
-رضا اونارو کجا دیده ؟
romangram.com | @romangram_com