#سایه_پارت_410

-حالا چرا اینجا میتینگ گرفتید پاشید بریم سر کلاس تا استاد نیومده

ستایش که هنوز سایه با او سر سنگین بود شرمگین گفت:

-کلاس برگزار نمیشه استاد رفته آزمایش قبل از ازدواج

متعجب ابرویش را بالا انداخت وگفت :

-جدی استاد برومند میخواد ازدواج کنه !

یاسمین با غصه گفت:

-بپرس با کی ؟

با ذوق پرسید:

از بچه های دانشکده است ؟َ

ستایش جوابش داد:

آره با رعنا ،دختره دهاتی نمیدونم چه جوری قاپ استاد و دزدید که ما خبردار نشدیم-

نازنین رو به ستایش گفت:

-چی چی رو دزدیده ،بخدا حیف رعنا با اون چشای خوشگل وسگیش بود استاد برومند خپل همچنین آش دهن سوزی هم نیست که شما اینهمه گندش کردین

یاسمین با حرص نالید

-آخه پس چرا دکتر مشایخ منو نمیبینه ، منی که اینهمه براش میمیرم

اسم دکتر مشایخ رعشه بر اندامش انداخت بی اختیار نگاه مضطربش را به نازنین دوخت

ستایش با تمسخر گفت:

-آخه اون بیچاره باید از کجا بدونه تو براش دل ضعفه میری

-چند بار بهش خط دادم اما محل سگ بهم نداده

نازنین -تودیگه خیلی خنگولی !......آخه مگه آدم قحطه که به این چسبیدی

یاسمین نگاه ناراحتش را به نازنین دوخت وجواب داد


romangram.com | @romangram_com