#سایه_پارت_401

هنوز جواب آرتین را نداده بود که آرمین گفت:

-سایه لطفا یه چای برا من بیار

ناگزیر بی خیال آرتین شد وبرای ریختن چای به طرف آشپزخانه رفت .آرمین رو به آرتین گفت:

-نمی خواد خودتو خسته این لپتاپ کنی ،این دیگه عمر خودشو کرده واز رده خارج شد ،سرفرصت یکی دیگه براش می خرم

-اما لپتاپ سایه فقط هاردش ضربه خورده که با یه هارد جدید می شه درستش کرد

-درستش کرد که 4روز دیگه دوباره اطلاعاتش بپره ،اون برا نرم افزارهای مهندسی باید یه لپتاپ درست وحسابی داشته باشه

آرتین متعجب به او نگریست وپرسید :

-اصلا تو چرا اینجایی ،مگه با شرکت تندیس قرار نداشتی؟

از جا برخاست وگفت:

-خسته بودم کنسلش کردم برا یه وقت دیگه

-خوب ممکنه منصرف بشن

در حالی که از پله ها بالا رفت عصبی گفت:

- شدن هم به درک

وارد اتاقش شد ودر را پشت سرش بست .سایه چای آرمین را روی میز گذاشت وروی مبل کناری آرتین نشست وگفت:

-اطلاعات من کجا ذخیره شدن

:لپتاپ را به طرفش چرخاند وگفت

همه توی درایواف ذخیره شدن -

: درایو اف را باز کرد وبا دیدن پوشه تحقیقش جیغی از شادی کشید وگفت

-ایناهاش ،داشتم از غصه می مردم ،واقعا آرتین دستت درد نکنه ،تو نجاتم دادی

با خنده گفت:

-یعنی همه زندگی تو فقط بسته به یه تحقیقه؟


romangram.com | @romangram_com