#سایه_پارت_400

-مگه میشه از دستپخت تو گذشت

وارد آشپزخانه شد و به طرف یخچال رفت گفت :

-تو که تا حالا دستپخت منو نخوردی ،پس از کجا می دونی چقد افتضاحه

-نخوردم ،اما میدونم که آدمای تک همه چیزشون تکه

در یخچال را گشود هوای سرد یخچال پوستش را مورمور کرد در حال کاوش وبررسی مواد درون یخچال پرسید

-حالا چی دوس داری برای شام درست کنم ؟

باصدای نسبتا"بلندی گفت :

-ازسنگ نرمتراز چوب تردتر ،معده من همه چیزو هضم می کنه ،فقط خواهشا" سبک باشه که توی رژیمم

با خنده گفت:

-حالا چرا رژیم ،تو که خیلی خوش استایل وخوش قیافه ای

آرتین هم با سرخوشی خندید وبلند گفت :

-چشمای خوشگلت ،خوشگل می بینه دختر خوب!

در باصدای تندی بسته شده ،قلبش هری فرو ریخت ووحشت زده از آشپزخانه بیرون آمد .مقابلش آرمین با چهره ای درهم ایستاده بود .نفس راحتی کشید وبا لبخندی گفت :

-وای تویی ،ترسیدم

با سلامی سرد وسایل در دستش را به او داد و به طرف آرتین رفت

آرتین بی توجه به حضور آرمین ذوق زده گفت:

-سایه بیا ببین همه اطلاعاتت بالا اومد

با شادی زاید الوصفی وسایل آرمین را روی مبل گذاشت وبه سوی آرتین رفت وگفت:

-جدی می گی ؟

آرتین لپ تاپ رابه طرفش سر داد وگفت :

-آره بیا ببین همه اطلاعاتت و کپی کردم توی لپتاپ خودم ،فعلا می تونی ازلپتاپ من استفاده کنی تا لپتاپ خودتو درست کنم


romangram.com | @romangram_com