#سایه_پارت_395
سرش را بلند کرد ولبخندی به رویش زد وبا محبت گفت :
-چرا نداشته باشه ،دلم میخواد تا من هستم غصه هیچ چیزی و توی زندگیت نخوری
نگاهش چقدرگرم و مهربان بود در دلش آرزو کرد ای کاش این نگاه پر از محبت از آن آرمین بود تا گرما بخش قلب یخ زده اش می شد
فکرهای بیهوده را ازسرش دور کرد ودوباره پرسید
-حالا چکارش می کنی ؟
آرتین بازهم لبخندش را به صورتش پاشید وبا سرخوشی گفت :
- دختر تو چقد کم طاقتی ،هاردش و برمی دارم و اطلاعاتش و کپی می کنم
-یعنی امکانش هست ؟
-چیز نشد وجود نداره ،اینو باید طی این چند ماه از آرمین یاد گرفته باشی
آهی کشید وغمگین گفت:
-من واون همیشه در حال کنتاکت هستیم وهیچ وقت حرف همو نمی فهمیم
نگاه عاقل اندرسفیهی به او انداخت وگفت:
-به خاطر اینه که شما از دو قماش مختلفید ،تو سرزنده وشاداب ،داداشمم که قربونش برم برج زهر مار
لبخند تلخی زد وگفت:
-نمی دونستم به کامپیوتر هم واردی ؟
-از وقتی بچه بودم به این رشته علاقه داشتم واگه اصرار بابا مامان نبود که عمران بخونم حتما این رشته رو دنبال می کردم ولی باز هم این باعث نشد که رو علایقم سر پوش بذارم ،من عاشق اینم که دل وروده سیستمها رو بیرون بریزم ،توی شرکت بیشتر از اینکه مهندس ساختمون باشم مهندس انفورماتیکم ،کافیه یه سیستم ایراد پیدا کنه سه سوته روی سر جنازه شم
-این خیلی بده که رشته ای رو بخونی که اصلا به اون علاقه ای نداری
نگاه شادش یک آن غمگین شد ومحزون گفت :
-من توی زندگیم روی خیلی از احساساتم سرپوش گذاشتم ،اما ای تی یه چیز دیگه است
-ای تی رشته خوبیه ،عصری وقتی لپتاپم از دستم افتاد وبعد روشن نشد از زور ناراحتی داشتم سکته می زدم ،اگه خودم وارد بودم لااقل می دونستم ایرادش چیه وباید چکارش کنم ،قبلا هر وقت موردی پیدا می کرد می دادم پسرهمسایه مون ،اون مهندس سخت افزاره ولی به نرم افزار هم وارده ،اینه که هیچ وقت مجبور به یادگیری نبودم
-حالا هم من هستم ،کافیه فقط ندا بدی ،هر کمکی از دستم بربیاد کوتاهی نمی کنم
romangram.com | @romangram_com